يكي بود يكي نبود

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل

يكي بود يكي نبود

پست من طرف dorsa_old في 2009-11-30, 13:39

يکي بود يکي نبود مردي بود که زندگي اش را با عشق و محبت
پشت سر گذاشته بود

وقتي مُرد همه مي گفتند به بهشت رفته است آدم مهرباني مثـل

او حتما ً به بهشت مي رود

در آن زمان بهشت هنوز به مرحله ي کيفيت فراگير نرسيده

بود و استـقبال از او با تشريفات مناسب انجام نشد

فرشته نگهباني که بايد او را راه مي داد نگاه سريعي به

فهرست نام ها انداخت و وقتي نام او را نيافت او را به جهنم فرستاد

در جهنم هيچ کس از آدم دعوت نامه يا کارت شناسايي نمي خواهد

هر کس به آنجا برسد مي تواند وارد شود

مَرد وارد شد و آنجا ماند

چند روز بعد شيطان با خشم به دروازه بهشت رفت و يقه فرشته

نگهبان را گرفت و گفت

اين کار شما تروريسم خالص است

نگهبان که نمي دانست ماجرا از چه قرار است پرسيد: چه شده ؟

شيطان که از خشم قرمز شده بود گفت

« آن مَرد را به جهنم فرستاده ايد و آمده وکار و زندگي ما را به هم زده.

از وقتي که رسيده

نشسته و به حرف هاي ديگران گوش مي دهد و به درد و

دلشان مي رسد.حالا همه دارند در

جهنم با هم گفت و گو مي کنند يکديگر را در آغوش مي کشند و مي بوسند

جهنم جاي اين کارها نيست! لطفا ً اين مَرد را پس بگيريد

وقتي قصه به پايان رسيد درويش گفت

با چنان عشقي زندگي کن که حتي اگر بنا به تصادف در جهنم افتادي

خود شيطان تو را به بهشت بازگرداند:!:

dorsa_old
.
.

تعداد پستها : 524

امتياز كاربر : 1294

تاريخ عضويت : 2009-10-29

متولد : 1989-10-30

سن : 27


ساير موارد
نوع گوشي همراه:
حالت من:
جوايز اخذ شده:

http://cheshentezar.blogfa.com

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد