پسرک

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي اذهب الى الأسفل

پسرک

پست من طرف ayshin في 2010-03-23, 06:09



پسرک گفت : "
گاهی اوقات قاشق از دستم می افتد . "




پیرمرد گفت : "
من هم همینطور . "




پسرک آرام نجوا کرد : " من شلوارم را خیس می کنم .
"




پیرمرد خندید و گفت : " من هم همینطور "



پسرک گفت : " من
خیلی گریه می کنم ."




پیرمرد سری تکان داد و گفت : " من هم همینطور . "



اما بدتر از همه این است که... پسرک ادامه داد:آدم بزرگ ها به
من توجه نمی کنند .




بعد پسرک گرمای
دست چروکیده ای را حس کرد .




" می فهمم چه
حسی داری . . . می فهمم . "




( داستانکی از شل سیلور استاین )

ayshin
مدير تالار خودشناسي
مدير تالار خودشناسي

تعداد پستها : 169

امتياز كاربر : 365

تاريخ عضويت : 2010-01-30

جنسيت : انثى

متولد : 1991-11-04

سن : 25

شهر : تـبــــــــــــريـــــــز


ساير موارد
نوع گوشي همراه: نوكيا نوكيا
حالت من: ناراحت ناراحت
جوايز اخذ شده:

بازگشت به بالاي صفحه اذهب الى الأسفل

مشاهده موضوع قبلي مشاهده موضوع بعدي بازگشت به بالاي صفحه


 
صلاحيات هذا المنتدى:
شما نمي توانيد در اين بخش به موضوعها پاسخ دهيد